السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
163
سيره معصومان ( فارسي )
بدر الآخرة و بدر الصغرى در مقابل بدر الاولى و بدر الكبرى نيز ناميدهاند . علت اين كه اين جنگ را بدر الموعد خواندهاند آن بود كه ابو سفيان وقتى مىخواست روز احد بازگردد فرياد زد و گفت : وعدهء ما سر سال در محل بدر الصفراء . بدر الصفراء يكى از بازارهاى عرب بود كه ( هر سال ) از اوّل ذىقعده تا هشتم اين ماه برپا مىشد . برخى از مورخان گويند : غزوه بدر الموعد پس از جنگ ذات الرقاع ، كه بعدا ذكر آن خواهد رفت ، واقع شده است . اما ابن سعد گفته است : بدر الموعد پيش از ذات الرقاع بوده است . چون هنگام وعده فرا رسيد ابو سفيان خوش نداشت براى جنگ خارج شود . نعيم بن مسعود اشجعى كه مشرك بود ، وارد مكه شد . ابو سفيان به او گفت : ما بيست شتر به عنوان جايزه براى تو قرار مىدهيم و آنها را به دست سهيل بن عمرو مىسپاريم مشروط بر اين كه ياران محمد را از آمدن به جنگ منصرف سازى . نعيم پذيرفت . او را بر شترى نشاندند و نعيم با سرعت خود را به پيغمبر ( ص ) رساند و آن حضرت را از سپاه ابو سفيان براى جنگ با آنها آگاه كرد و از سلاح و تجهيزات آنها سخن گفت . پيغمبر ( ص ) فرمود : سوگند به آن كه جانم به دست اوست براى جنگ بيرون مىروم هر چند كه يك نفر هم با من نيايد . و اين همان سخن خداوند متعال است كه فرمود : « الَّذِين قال لَهُم النَّاس إِن النَّاس قَدْ جَمَعُوا لَكُم فَاخْشَوْهُم فَزادَهُم إِيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّه وَ نِعْم الْوَكِيل . » « 232 » در اين آيه لفظ جمع در معنى مفرد به كار رفته و مراد از الناس ، نعيم بن مسعود است . مشابه اين كاربرد در قرآن فراوان يافت مىشود . رسول خدا ( ص ) با هزار و پانصد نفر و ده اسب به راه افتاد . پرچم سپاه به دست على بن ابى طالب بود . مسلمانان با كالاهاى خويش بيرون آمدند و شب ذىقعده به بدر رسيدند و كالاهاى خود را فروختند و به ازاى هر درهم ، درهمى سود بردند و بازگشتند . مردم نيز از حركت سپاه پيغمبر ( ص ) مطلع شدند و اين همان سخن خداى تعالى است كه فرمود : « فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِن اللَّه وَ فَضْل لَم يَمْسَسْهُم سُوءٌ » « 233 » ابو سفيان به قريش گفت : بيرون مىرويم و يك يا دو شب حركت مىكنيم و سپس بازمىگرديم . آنگاه با دو هزار نفر كه پنجاه سوار نيز در ميان آنان بودند ، به راه افتاد تا به مر الظهران رسيدند . سپس گفت : بازگرديد كه امسال سال قحطى است ، سالى بايد به جنگ رفت كه برگ درختان را بچريد و شير بنوشيد . پيرو اين سخن ابو سفيان ، قريش بازگشتند . مكيان اين سپاه را سپاه سويق ناميدند و مىگفتند : اينان براى سويق نوشيدن بيرون رفته بودند .
--> ( 232 ) آل عمران / 173 ؛ كسانى كه مردم گفتندشان : مردمان براى ( جنگ ) شما گرد آمدهاند از آنها بترسيد و ايمانشان فزون شد و گفتند : خدا ما را بس كه نيكو تكيهگاهى است . ( 233 ) آل عمران / 174 ؛ آنگاه با نعمت خدا و فزونى بازگشتند و بدى به آنها نرسيده بود .